بچه هاي من شدند ٣ تا
خداي مهربونم ممنونتم بابت همه داده ها و نداده هاتاينجا بوي عشق ميده
اينجا حرفهاي نگفته منه
روزها چقدر تند تند ميان و ميرن
من دنبال چي هستم
انگار يه گمشده اي هست
عشقه عشق
گمش كردم خدايا
كمكم كن پيداش كنم
بنيتاي بابا به دنيا اومد بيمارستان اقبال با كلي داستان ا
نوشته شده توسط عطرا شیدایی در شنبه بیستم شهریور ۱۳۹۵ |
برچسب: نویسنده: زهرا حبیبی تاريخ: يکشنبه 25 دی 1401 ساعت: 4:17